السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

62

تفسير الميزان ( فارسي )

از قيام - مانند حال نشستن و دمرو خوابيدن و دو زانو نشستن و طاق باز و به رو افتادن - آن طور كه در حال قيام مسلط بر كارها و مقاصد خود هست تسلط ندارد و آن طور نمىتواند قبض و بسط و دادوستد را انجام دهد ، به خلاف حال قيام كه وقتى انسان بر پاى خود بايستد از هر حال ديگرى بهتر تعادل خود را در دست دارد و در نتيجه به تمامى اعمال خود از ثبات و حركت ، دادن و گرفتن ، اعطاء و منع و جلب و دفع مسلطتر است ، و نيز كنترل تمامى قواى خويش و افعال آن قوا را در دست دارد . بنا بر اين مىتوان گفت حالت قيام در تمامى شؤون معرف شخصيت آدمى است . اين اصل معناى قيام است ، آن گاه اين كلمه را بطور استعاره در متعادلترين احوال هر چيز ديگرى استعمال كرده‌اند ، مثلا استوارترين وضع يك ستون را كه همان حالت عمودى آن است قائم مىنامند ، و همچنين درختى را كه بر پاى خود ايستاده و رگ و ريشه خود را در زمين دوانيده قيام درخت مىخوانند ، و به همين منوال قائم بودن يك ظرف آب به اين است كه روى قاعده ( كب ) خود ايستاده باشد ، و قيام عدل اين است كه در زمين گسترده شود و قائم بودن قانون و سنت اين است كه در مملكت اجراء شود . و به همين منوال اقامه ، به معناى به پا داشتن هر چيز است به نحوى كه تمامى آثار آن چيز مترتب بر آن شود ، و هيچ اثر و خاصيتى پنهان و مفقود نماند ، مانند اقامه عدل و اقامه سنت و اقامه نماز و اقامه شهادت و اقامه حدود و اقامه دين و امثال آن . و اما اشتقاق ديگر اين ماده كه « استقامت » است ، معنايش طلب قيام از هر چيز است . و به عبارت ديگر استدعاى ظاهر شدن تمامى آثار و منافع آن چيز است ، و بنا بر اين معناى « استقامت طريق » اين است كه راه متصف باشد به آن وصفى كه غرض از راه همان وصف است ، و آن اين است كه كوتاهترين خط ميان ما و هدف ما باشد و علاوه ، روشن باشد و ما را دچار ترديد نسازد و به بيراهه نيندازد . و همچنين استقامت آدمى در يك كار اين است كه از نفس خود بخواهد كه در باره آن امر قيام نموده آن را اصلاح كند ، بطورى كه ديگر فساد و نقص به آن راه نيابد و به حد كمال و تماميت خود برسد . پس معناى آيه شريفه « قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِله واحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْه » « 1 » اين مىشود كه : « پس به اداى حق توحيد الوهيت او قيام كنيد » ، و معناى آيه « إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّه ثُمَّ اسْتَقامُوا » « 2 » مىشود : « بر آنچه كه در جميع شؤون

--> ( 1 ) بگو جز اين نيست كه من بشرى هستم مثل شما ، ( با اين تفاوت كه ) به من وحى مىشود ، جز اين نيست كه معبود شما معبودى است واحد پس در توجه به سوى او استوار باشيد . سوره فصلت ، آيه 6 . ( 2 ) آنان كه گفتند پروردگار ما خداست پس آن گاه استقامت ورزيدند . سوره فصلت ، آيه 30 .